حسن حسن زاده آملى
256
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
بر چيزى افتد هوا در جنبش آيد و اجزاى هوا بر يكديگر افتد ، و همچنين منفعل مىشود تا بدان هوا رسد كه در درون گوش ايستاده است آن هوا نيز منفعل شود و آن آواز به خود قبول كند و او نيز در جنبش آيد و بر آن پوست افتد كه در عصبه درون گوش گسترانيده است همچون طبل از آنجا آوازى بر آيد قوت سمع دريابد . ملاعلى قوشچى در شرح تجريد آورده است كه : بر اين مطلب يعنى بر احساس صوت به سبب وصول هواى حامل صوت به صماخ به وجوهى استدلال كرده اند : الف اگر كسى دهانش را بر يك طرف نى دراز بگذارد و طرف ديگرش را بر صماخ ديگرى و به آواز بلند تكلم كند ، همان شخص كه نى بر صماخ اوست مى شنود و بس نه ديگر حاضران . ب كسى كه از دور تبر بر چوبى فرود مى آورد ، ضربه را پيش از رسيدن صوت مى بينيم . ج صوت با باد مى گردد كه هر طرف باد مى وزد صوت را از آن سوى مى شنويم ، چنان كه در صوت مؤذن بر مناره به تجربه رسيده است .